تبليغاتX
آینـــــــــه من
زندگی تجربه شب پره در تاریکی است

یکی بیاد برا من این چند تا سوالو توضیح بده شاید منم از این سر در گمی نجات پیدا کنم

۱- به حبیب یه پست خیلی خوب تو ادارشون پیشنهاد دادن (این پیشنهادتا حالا دو دفعه تکرار شده) ولی اون قبول نمی کنه حالا این اونقدر مهم نیست مهم پولش که خوب اگه قبول می کرد حقوقش لاقل ۲ تا ۳ برابر میشه حالا چرا قبول نمی کنه منکه سر در نمی یارم اگه شما فهمیدین به من هم بگین

۲- تو اتوبان امام علی با سرعت ۹۰ تو لاین وسط دارم میرم یه پراید سفید میاد درست پشت سر تو هی چراغ میزنه بعد که می بینه اهمیت نمی دی شروع می کنه به بوق زدن بهدم دستشو از رو بوق بر نمی داره اینها همه در صورتی هست که لاین سرعتم بازه و سرعت من هم تو لاین وسط ۹۰ تا می رم  شما اگه این علت این رفتارو فهمیدین بمن بگین تا من هم از این گیجی خلاص شم

۳-صبح ساعت ۴ از خواب بیدار می شی میای اداره بعد اونقدر خسته هستی که پشت میزت خوابت برده که صدای زنگ موبایل بلند میشه

حبیب: سلام حالت چطوره

من : هنوز کلمه خوبمو نگفتم که

حبیب :آخه من از دست تو چی کار کنم پانل ضبط کجاست

من : سر جاش دیگه

کو پس چرا من نمی بینم

بگرد پیداش می کنی

۱۰ دقیقه بعد دوباره زنگ موبایل

حبیب:نیست سمیه باز چی کار کردی زود باش بلایی رو که سر پانل آوردیو بگو

ولی باور کنید من این دفعه هیچ بلایی سر پانل ضبط نیوردم به جون خودم راست می گم حالاکجاست واقعا نمی دونم

ساعت ۸ شب بود نشسته بودیم باهم چایی می خوردیم

حبیب خبر داری برنج شده کیلویی ۴ هزار تومن اصلا این چه جور جایی داریم ما زندگی می کنیم بهتر نیست مثل بقیه همکارات به فکر جایی دیگه برا زندگی باشی

واقعا میای بریم جای دیگه زندگی کنیم

آرررررررره

بهوته مامانتو نمی گیره نمی گی من مامانمو می خوام

نه نه نه نه نه

اگه یهو ساعت ۱۰ شب به کلت بزنه بگی مامانمو می خوام مامانت دو تا کوچه پاینتر نیست که نصف شب بریم خونه اشون  حالا می خوای فکراتو بکن بعد بگو

نه من فکرامو کردم بریم یه جای دیگه

باشه من فردا بهشون جواب میدم حالا انتخاب کن بریم ....... یا ......

چی ؟؟؟؟همه مردم می رن کاندا یا انگلیس یا ایتالیا تو می خوای بری ........ همین ایران خودمون که بهترههمه همکارات می رن کشور های با کلاس کار گیر می یارن تو می خوای منو ببری .......تازه به خاطر این کشور های مزخرف کار نازنینمو ول کنم

بابا حقوقش سه برابر حوقوق منو تو باهم هست حالا می یای بریم ۲ سالم کارش طول می کشه

من:

حالا به نظر شما من چی کار کنم

 

 

 

 

 


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 8:13  توسط سمیه  | 
اصلا نمی دونم چم هست

خیلی خسته هستم

یه نگرانی کوچیک تو این روزا داره خیلی اذیتم می کنه .دعا کنید اینم رفع بشه . الان چند وقته که خیلی  فکرم مشغولشه .

خوب این ویروسه که جدید اومده رو شما دیدین .الهی که هیچ وقت ملاقاتش نکنیدآخه بد چیزیه

این حبیب آقای ما یه ملاقات کوچیکی با این ویروسه داشت الان سه روزه که تو جاش افتاده . حتی شرکت هم نرفت روز اولی که ویروس رو خورده بودن وقتی اومد خونه گفت حالم خوب نیست کلی باهاش دعوا کردم

حبیب : وا ا ا ی ی ی سمیه حالم اصل خوب نیست دارم از دست درد. پا درد می میرم شکمم درد می کنه

من

چی شده جرا اخم می کنی

سمیه : اینم از شانسمه دیگه اول خونه تکونی بعدم مهمون داری حالام مریض داری از همه بدتر

حبیب: خوب دست خودم که نبود

من:بسسسه حالا اگه هفته دیگه این ویروسو ملاقات می کردی نمی شد

حبیبچی

خوب اون طوری ماموریت نمی رفتی. اصلا به من مربوط نیست می خوای مریض باش می خوای نباش .اه چه ویروس موقع نشناسی

حالا اصلا اگه شما جایی این ویروسو دیدین به من بگین من برم چشماشو در بیارم آخه ویروسم این قدر وقت نشناس


+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 18:46  توسط سمیه  |