آینـــــــــه من

زندگی تجربه شب پره در تاریکی است

تا حالا وسیله برقی رو داشتی که باهاش هیچ مشکلی نداشته باشی.... دوسش داشته باشی.... کارتو راه بندازه....یه جوری جونت به اون بسته میشه انگار دیگه حتی مشابه اونم دیگه اون نمیشه برات...کلا ادم این طوری هستم با اشیا شخصی و مورد علاقه ام حس عاطفی برقرار می کنم دوسشون دارم ....و ازشون لذت میبرم....حالا هر چقدر این وسیله شخصی تر میزان علاقه بیشتر ب...عد وقتی اون وسیله شروع می کنه به خراب شدن دورش نمی اندازم...تعمییر میکنم....تعمیر می کنم...اگه حتی چند تا  اپشنش هم کار نکنه باز بی خیال میشم......بعد از چند بار تعمییر میبینی که دیگه اون وسیله انگار خودشم نمی خواد با تو باشه.....خودشم ادا در میاره....بعد یهو نگاه می کنی چطوری شد که این همه دوسش داشتی.....مثل زندگی من....

تیر ماه امسال شروع خوبی داشت ...سفر زیبا کنار بعد از یک سال اولین سفر شاد بعد از فوت مادر حبیب بود ...هرچند که همش نقش قاضی بین  حبیب و مهنیا رو داشتم.....هرچند که تو ترافیکی گیر کردم که تا حالا به عمرم ندیده بودم.... 5 کیلیومتر رو در عرض 4 ساعت .......

کم کم داره جور میشه از گروه برم......نمی دونم این مطلب در اینده چقدر به ضرر یا نفعم هست.....مثل همیشه توکل می کنم به دوست و یار همیشگی ....

نوشته شده در سه شنبه بیستم تیر ۱۳۹۶ساعت 14:6 توسط سمیه| |

Design By : Night Melody