آینـــــــــه من
زندگی تجربه شب پره در تاریکی است
در آخرین روز ماه می بود که الا در مورد این چیزها فکر کرد .او کاری کرد که مدت ها انجام نداده بود .دعا کرد . او از خداوند خواست که یا عشقی به او عطا کند که تمام وجودش را در بگیردیا اورا آنقدر محکم کند که به نبودن عشق در زندگی اش اهمیتی ندهد و این را هم اضافه کرد :خدایا هرکدام را که انتخاب می کنی لطفا عجله کن . شاید تو فراموش کرده باشی. اما دیگر پا به چهل سالگی گذاشتم و همانطور که خودت دیدی من این سال ها رو خوب زندگی نکردم ...منتظرم !
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۸ساعت
11:27 توسط سمیه| |
| Design By : Night Melody |
