آینـــــــــه من

زندگی تجربه شب پره در تاریکی است

1......نیمه جانی بر کف کوله باری بر دوش مقصدی بی پایان قرن ها پشت افق سحری سرگردان که در آن اتش کم نور نگاهی تنها سینه ی ساکت صحرای سحرگاهی را مثل یک آینه رو به برهوت پی سوسو ی نگاهی دیگر بی ثمر می کاود وحشتی بیگانه در سراپای وجود لذتی پرآشوب پای محراب سجود در دل ویرانی آخرین دلخوشیم چشم ویرانگر توست خسته از جنگیدن آخرین فرصت صلح عشق عصیانگر توست کاش غیر از من و تو هیچ کس با خبر از ما نشود نوبت بازی ما باشد و دیگر هرگز نوبت بازی دنیا نشود

 

 

2.....صدا کن مرا
صدای تو آرامش بی انتهاست
و مرا بخوان
که صدایت زیباترین صوت خداست
مرا نگاه کن
که در هر نگاهت فراموش میشود همه ی دردها
من بیمار توام و آغوشت مسکّنی بر جان بی قرارم
 قافیه شو در هر مصرع از شعر من که تو عاشقانه ترین فالِ حافظِ منی
و بگذار ببویمت
که بوئیدنت مرهمیست بر قلب بیقرار من
نگاه کن مرا
که نگاهت به من جانِ دوباره میدهد
و تکرار شو در زندگی ام
که زیباترین تکرار جهانِ منی
و هزار و یک بوسه بر پیشانی ات
که تو زیباترین شهرزادِ زندگیِ منی

نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۸ساعت 9:2 توسط سمیه| |

Design By : Night Melody